قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1981
تاريخ الفي ( فارسى )
ناصر الدّين سبكتكين بردند و امير ناصر الدين او را محبوس مىداشت « 1 » تا بعد از سه سال در آن بند وفات يافت « 2 » . و امّا احوال فايق آنچنان شد كه او چون پيش ايلك خان « 3 » رسيد در سلك خواص او منتظم گشت و ايلك خان را بر آن داشت كه به ماوراى النهر لشكر كشد . ايلك خان به تحريك او عزيمت تسخير ماوراء النهر را مصمّم گردانيد . امير نوح از استماع آن خبر بغايت مضطرب گشت ؛ چرا كه ، لشكر امير نوح اكثر تاجيك مىبودند و آنچه از اتراك پيش او مىبود از بس كه با مردم خراسان مختلط مىبودند بر طبايع ايشان ظرافت و لطافت و حبّ آسايش غالب شده بود ، به خلاف ايلك خان با وجود آنكه از كثرت به حدّى بودند كه محاسب وهم از شمارهء آن عاجز بود همه سباعطبيعت بودند كه خوراك اكثر ايشان گوشت خام بود فقط و در وقت جنگ از هيچ چيز ملاحظه نداشتند . چون امير نوح اين معنى را مىدانست ، چارهاى غير از آن نديد كه بار ديگر از امير ناصر الدّين استمداد نمايد ، بنابراين ايلچى [ اى ] فرستاده به امير ناصر الدّين پيغام داد كه : ايلك خان به سرحدّ ماوراء النهر آمده عمّال ولايت محروسهء ماوراء النهر را به مطالبات رنجه مىدارد . ملتمس آنكه يك بار ديگر لشكرهاى اطراف و جوانب را جمع فرموده شرّ اين خان خائن را از ساحت مملكت ما بازدارى و ضيعهاى كه در تظلّم حال ما تقدّم داشتهاى به اتمام رسانى . امير ناصر الدّين فى الحال به اطراف و جوانب ولايت خراسان و زابلستان و غزنين فرامين فرستاده استدعاى لشكر نمود و خود از غزنين بيرون آمده متوجّه ولايت ماوراء النهر گشت و در ميان كشف و نسف توقّف نمود ، تا آنكه سيف الدّوله محمود از نيشابور برآمده با لشكرهاى اطراف به وى ملحق شد . در اين اثنا ، ميانهء امير ناصر الدّين و ايلك خان رسل و رسائل آمدوشد مىنمود و چون مقرّر ميانهء [ 235 ب ] امير نوح و ناصر الدّوله چنان بود كه امير نوح خود در آن معركه حاضر باشد . اتّفاقا ، چون امير نوح عزم بيرون آمدن از بخارا نمود عبد اللّه عزير « 4 » بنابر غرضى كه داشت امير نوح را مانع شد و اين معنى موجب آزار خاطر امير ناصر الدّين گشت ، بنابراين ، امير ناصر الدّين به صلح رضا
--> ( 1 ) . در سال سيصد و هشتاد و شش هجرى . ( 2 ) . در بعضى از تواريخ صحبت از اعدام ابو على هم شده است ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 138 ؛ گرديزى ، زين الأخبار ، ص 45 . ( 3 ) . وى ايلك نصر خان قراخانى جانشين بغرا خان قراخانى است . سلسلهء قراخانى را آل افراسياب ، يا ايلكيّه ، يا خانيان نيز مىخوانند كه بالاخره به دست سلطان محمّد خوارزمشاه برافتادند . ( 4 ) . هر سه نسخه : عزيز . وى ابو محمّد عبد اللّه بن محمّد بن عزير پسر ابو منصور است كه منصور بن نوح سامانى پس از استخرى وى را به وزارت خويش برگزيد . كلمهء عزير در منابع تاريخ و ادب به صورتهاى « عزيز » و « غرير » نيز آمده است و از قطعهء ابو الحسن لحام ، كه در هجو ابن عزير گفته و اين كلمه را با « دير » ، « غير » و « خير » قافيه كرده ( يتيمة الدّهر ، ص 102 و تاريخ يمينى ) ، پيداست كه عزيز خطاست ؛ - نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 339 مستفاد از توضيحات مرحوم مدرّس رضوى ) .